تبليغاتX
فریاد سکوت

فریاد سکوت

. . . . . . . . . . . .به یاد آرزوهای از دست رفته ام سکوتی می کنم بالا تر از فریاد!

دیگه دوستت ندارم

چه کنم که دیگر عاشقت نیستم تا عاشق وار واژه های پر احساسم را به سپیدی کاغذ بسپارم زیرا احساس می کنم که زیباترین باغ ها هم ترکیبی از سبزها و قرمزها هستند . افسوس که دیگر ستاره ها غزل نمی گویند و نقاط نورانی بیش نیستند. افسوس که سیاهی شب هم دیگر چشمانت را به یادم نمی آورد و مهتاب خانه من به چهره ات حسودی نمی کند . پروانه ها بدون صدای تو نیز می رقصند و یاس ها هم بدون حضور تو معطرند . دیگر شعری برای قاصدک ها ندارم و رسم پیام آوریشان در ذهن من افسانه ای بیش نیست . ای کاش می توانستم راحت بگویم که دوستت ندارم . کوله بار احساست را از قلبم بردار و برای همیشه برو اما دیگر به چشم های من خیره مشو چون می دانم که می فهمی همه آنچه را گفتم  دروغ می گویم !

!


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت


یلدا نام یک فرشته است

یلدا نام فرشته ای است ، بلند بالا. با تن پوشی از شب و دامنی پر از ستاره. یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود . با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید. تا آدم های زیر گنبد کبود آرام تر بخوابند.
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد. گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد.
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.
فرشته ها به هم گفتند:(( یلدا آبستن است، آبستن خورشید. وهر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند.))
فرشته ها گفتند:((فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد. ))
یلدا همیشه همین کار را می کند؛ می میرد و به دنیا می آورد. یلدا آفرینش را تکرار می کند.

راستی، فردا که خورشید را دیدی، به یاد بیاور که او دختر یلدا است و یلدا نام همان فرشته ایست که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.

یلدا


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/09/30 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت


دیر نکن

کسی از پشت یاس ها عاشقم شده ، اما من تو را بهانه می کنم و عاشق رازقی ها می شوم. کسی چشم هایم را می پرستد و من از تندیس نگاه تو نقاشی می کشم و به پنجره اتاقم می چسبانم. کسی برای من تا صبح بیتابی می کند و من برای شبنم چشمم دلیل بیهوده می آورم و میگویم: اشک ِ گل هاست. کسی آن طرف شب صدایم می کند و من چشم هایم را می بندم و به صدای پای شمعدانی ها گوش می کنم. باور کن اگر دیر کنی، اگر زودتر سراغ این تنهایی هایم نیایی، خود را با بوی یاس ها سر گرم می کنم، تمام نقاشی ها را پاره می کنم و این بار برای نیامدنت گریه نمی کنم. باور کن اگر عاشقم نباشی، ساده تر از این حرف ها فراموشت می کنم.پس کمی از آسمانت را به من ببخش و ستاره برایم بچین. شاید قول دادم که همچنان عاشقت بمانم!
انتظار


 

نوشته شده توسط مریم در جمعه 1387/08/24 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت


 به جشن تولد غزل خوش آمدید(از پذیرفتن مهمان بدون کادو معذوریم!):

Balloons

 

 Yah

 با اینکه خودم گلمFlower ولی :   


 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1387/08/07 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت


. . .

همه ی دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است ، لبخند بزنید

...


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/07/24 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت


تولدت مبارک

 

 مریم جونم تولدت مبارک

 

 


 

نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه 1387/06/28 ساعت 14:16 موضوع | لینک ثابت


یادگاری


 

نوشته شده توسط غزل در یکشنبه 1387/06/24 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت


فرشته

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت .

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟

فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتش های جهنم را خاموش کنم . آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/06/16 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت


نامه ای به یک دوست

 

 

علاقه ومحبّتی که قبلا به تو ابراز کرده بودم 

 

دروغ و بـی احساس بودودرحقیقت نفرین من نسبت به تو

 

روزبه روزبیشترمی شودوهرچه بیشترتورانگاه می کنم

 

به دورویی تو بیشتر پی می برم

 

این احساس در قلبم جای می گیرد که بالاخره باید روزی

 

ازهم جداشویم ودیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

 

شریک زندگی ات باشم واگرچه دوستی باتوهمچون پروازکوتاهی بودولی درهمین مدت

 

توانستم به پستی وفریب های توپی ببرم و

 

بسیاری از صفات واخلاق تو برایم روشن شد ومطمئن هستم

 

که این خشونت وطبع تند شمابالاخره روزی تو را فریب خواهد داد و

 

اگر ازدواجمان سر بگـیرد تمام عـمـر را

 

پشیمان خواهم بوداگر چه دوستی ماپایانش جدایی بود ولی با جدایی

 

خوشبخت خواهیم شد

 

مطمئن هستم که نامه را سرسری نمی نویسم

 

از تو می خواهم که جواب نامه را ندهی چون نامه ات سراسر

 

دروغ،تظاهر وخالی از

 

محبّت است ومن تصمیم گرفتم که برای همیشه

 

تو ویادگاری های تو را فراموش کنم ودیگر به هیچ عنوان نمی توانم

 

دوستت بدارم وشریک زندگی ات باشم.

 

 

 

 

حالا اگر می خواهی گرمی عشق مرا نسبت به خودت بدانی

 

یک بار دیگـرونامه را یک خط درمیان بخوان

 


 

نوشته شده توسط غزل در شنبه 1387/06/09 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


ماهی عاشق

 

عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 0:19 موضوع | لینک ثابت