چه کنم که دیگر عاشقت نیستم تا عاشق وار واژه های پر احساسم را به سپیدی کاغذ بسپارم زیرا احساس می کنم که زیباترین باغ ها هم ترکیبی از سبزها و قرمزها هستند . افسوس که دیگر ستاره ها غزل نمی گویند و نقاط نورانی بیش نیستند. افسوس که سیاهی شب هم دیگر چشمانت را به یادم نمی آورد و مهتاب خانه من به چهره ات حسودی نمی کند . پروانه ها بدون صدای تو نیز می رقصند و یاس ها هم بدون حضور تو معطرند . دیگر شعری برای قاصدک ها ندارم و رسم پیام آوریشان در ذهن من افسانه ای بیش نیست . ای کاش می توانستم راحت بگویم که دوستت ندارم . کوله بار احساست را از قلبم بردار و برای همیشه برو اما دیگر به چشم های من خیره مشو چون می دانم که می فهمی همه آنچه را گفتم دروغ می گویم !

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه 1387/12/15 ساعت 21:39 موضوع | لینک ثابت

یلدا نام فرشته ای است ، بلند بالا. با تن پوشی از شب و دامنی پر از ستاره. یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود . با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید. تا آدم های زیر گنبد کبود آرام تر بخوابند.
یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لابه لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد. گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد.
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت. آتش که می دانی، همان عشق است. یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد. آتش در یلدا بارور شد.
فرشته ها به هم گفتند:(( یلدا آبستن است، آبستن خورشید. وهر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند.))
فرشته ها گفتند:((فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مُرد. ))
یلدا همیشه همین کار را می کند؛ می میرد و به دنیا می آورد. یلدا آفرینش را تکرار می کند.
راستی، فردا که خورشید را دیدی، به یاد بیاور که او دختر یلدا است و یلدا نام همان فرشته ایست که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت.

نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/09/30 ساعت 15:24 موضوع | لینک ثابت
کسی از پشت یاس ها عاشقم شده ، اما من تو را بهانه می کنم و عاشق رازقی ها می شوم. کسی چشم هایم را می پرستد و من از تندیس نگاه تو نقاشی می کشم و به پنجره اتاقم می چسبانم. کسی برای من تا صبح بیتابی می کند و من برای شبنم چشمم دلیل بیهوده می آورم و میگویم: اشک ِ گل هاست. کسی آن طرف شب صدایم می کند و من چشم هایم را می بندم و به صدای پای شمعدانی ها گوش می کنم. باور کن اگر دیر کنی، اگر زودتر سراغ این تنهایی هایم نیایی، خود را با بوی یاس ها سر گرم می کنم، تمام نقاشی ها را پاره می کنم و این بار برای نیامدنت گریه نمی کنم. باور کن اگر عاشقم نباشی، ساده تر از این حرف ها فراموشت می کنم.پس کمی از آسمانت را به من ببخش و ستاره برایم بچین. شاید قول دادم که همچنان عاشقت بمانم!
نوشته شده توسط مریم در جمعه 1387/08/24 ساعت 11:49 موضوع | لینک ثابت
به جشن تولد غزل خوش آمدید(از پذیرفتن مهمان بدون کادو معذوریم!)
:


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

با اینکه خودم گلم
ولی :

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه 1387/08/07 ساعت 22:10 موضوع | لینک ثابت
همه ی دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است ، لبخند بزنید

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه 1387/07/24 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت .
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟
فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتش های جهنم را خاموش کنم . آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد!

نوشته شده توسط مریم در شنبه 1387/06/16 ساعت 23:43 موضوع | لینک ثابت
علاقه ومحبّتی که قبلا به تو ابراز کرده بودم
دروغ و بـی احساس بودودرحقیقت نفرین من نسبت به تو
روزبه روزبیشترمی شودوهرچه بیشترتورانگاه می کنم
به دورویی تو بیشتر پی می برم
این احساس در قلبم جای می گیرد که بالاخره باید روزی
ازهم جداشویم ودیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که
شریک زندگی ات باشم واگرچه دوستی باتوهمچون پروازکوتاهی بودولی درهمین مدت
توانستم به پستی وفریب های توپی ببرم و
بسیاری از صفات واخلاق تو برایم روشن شد ومطمئن هستم
که این خشونت وطبع تند شمابالاخره روزی تو را فریب خواهد داد و
اگر ازدواجمان سر بگـیرد تمام عـمـر را
پشیمان خواهم بوداگر چه دوستی ماپایانش جدایی بود ولی با جدایی
خوشبخت خواهیم شد
مطمئن هستم که نامه را سرسری نمی نویسم
از تو می خواهم که جواب نامه را ندهی چون نامه ات سراسر
دروغ،تظاهر وخالی از
محبّت است ومن تصمیم گرفتم که برای همیشه
تو ویادگاری های تو را فراموش کنم ودیگر به هیچ عنوان نمی توانم
دوستت بدارم وشریک زندگی ات باشم.
حالا اگر می خواهی گرمی عشق مرا نسبت به خودت بدانی
یک بار دیگـرونامه را یک خط درمیان بخوان
نوشته شده توسط غزل در شنبه 1387/06/09 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند
نوشته شده توسط مریم در دوشنبه 1387/06/04 ساعت 0:19 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

کوچه ها خیس است،
آسمان نمناک ،
و من . . .
در میان کوچه ها بی تاب.
بوی نم خاک می کشاند مرا
تا از کوچه هایی که خانه های کاهگلی نقش گر آن است بگذرم
شاید در میان سکوت کوچه های پر پیچ
خفته صدای ناله ی کبوتری را که مرا طلب می کند
همچون نسیم کوی تو ببویم.
کبوتری که مرا دشمن می شمارد
برای فرار از زخم بال،
خیسی سرما و
خون آغشته به اشک خاک
با صدایی که به سکوت می گراید مرا فریادمی زند ،
فریاد سکوتش در میان کوچه های بی صدا غوغاست.
کاش این کوچه های در هم تنیده ی ساکت
مرا تا فریادهای خاموش همراهی کنند
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
شهسوار عشق
دوست داشتن دست های تو
کافه مترسک
من و عشقم
فریاد عشق
راوی شب های کویر
داداشی جونم
عاشقانه های زیبا
درکوی عشق
پاییز فصل آشنایی
عاشقان دلشکسته
خواب سرد
خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست
زندگی دفتری از خاطره هاست
♥ஐღ @طنز طنز طنز طنز@♥ღஐ♥
اس ام اس خوشگله
تنها صداقت است که می ماند
دلربا
xxx فقط خدا xxx
پر از حرف های عاشقونه
تولد تنهایی
کمک عشقولانه
XXX باهالطرین وبلاگ یه لوتیXXX
غفلت رنگین حوا
فلاکت ( امپراطور دلشکسته )
Aries
۩۞۩ پورتال جوانان ایرانی ۩۞۩
تا ابد شاه نشین قلبمی
در آغوش غروب
نوشته های پیشین
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
طراح قالب
POWERED BY